در یکی از پستهای قبلی (بعد از انتخابات) بنده مطلبی منتقدانه نسبت به جبهه اصلاح طلب نوشتم که باعث سوء برداشت برخی دوستان شد به این مضمون که بنده بخاطر شکست جبهه اصلاحات در انتخابات 22 خرداد به طرفه العینی رنگ عوض کرده و جانب رقیب را گرفتم. اما اگر کمی با دقت مطالعه کرده بودند شاید به غلط نمی افتادند.
اگر بنده منتقدانه صحبت کردم فقط به دلیل واقع نگری و همانگونه که در همان مطلب نیز نوشتم بر اساس برداشت های شخصی من بوده . متاسفانه برخی فکر می کنند اگر پیرو یک جریان هستند باید بی چون و چرا و بدون هیچ گونه تعقلی از شرایط و اندیشه های آن جریان پیروی کنند . بزرگترین معظلی که امروز جریانات سیاسی و حتی مذهبی ما نیز با آن سرو کار دارند همین تعصب های تفکر ستیز است. شاید بنده در وبلاگم از آقای موسوی تبلیغ کرده باشم اما دلیلی نمی بینم که فقط به نقاط قوت آن بپردازم . دلیل این هم که بعد از مشخص شدن نتیجه انتخابات این انتقاد را کردم این بود که اگر جبهه اصلاحات پیروز می شد خط بطلانی بر اندیشه های من کشیده می شد و نیازی به این انتقاد نبود. پس لازم بود که ابتدا نتیجه انتخابات روشن شود تا صحت یا عدم صحت تفکرات من روشن شود. انتقادات وارده شده در آن مطلب مدتها بود مرا به خود مشغول کرده بود تا اینکه این انتخابات حداقل به من ثابت کرد که زیاد هم اشتباه نمی کنم.
در اینجا لازم دیدم برای آگاهی بیشتر این دوستان مطالبی را که طی تحقیقاتی از دنیای مجازی بدست آوردم و با تفکرات من هم سنخیت دارد درج نمایم تا حتی الامکان اگر تا کنون بدون هدف خود را وارد جریانات سیاسی کرده اند از این به بعد با مطاله این مطالب از چپ یا راست بودن خود تعریفی داشته باشند و بر اساس شرایط محیطی و زمانی تابع یک جریان نشوند و تا جایی پیش بروند که قدرت و جسارت انتقاد به جریان مطلوب و محبوب خود را نداشته باشند.
مبانی نظری کنش سیاسی
هر کس که میخواهد نسبت خودش را با وضع موجود و نظام حاکم از نظر سیاسی تعریف کند و بقول مردم درجامعه، فردی سیاسی با مبانی و پشتوانه نظری باشد (نه مثل بسیاری افراد که بدون هیچ دلیلی تنها به خاطر احساسات و شور و شوق یا میانبر زدن در رسیدن به ثروت و قدرت وارد جریان های سیاسی مختلف میشوند) باید بتواند اهداف خود را بارویه پراتیکی که برمیگزیند تطبیق داده و چرایی و چگونگی کنش سیاسی خود را تبیین کند.
اول :هر کس که وارد سیاست میشود اولین تعریف هویتی که باید از خودش ارائه دهد اینست که طرفدار وضع موجود و سیستم حاکم است یا منتقد و مخالف آن .این تعریف بسیار عام و جهان شمول و غیر تاریخی است . یعنی در هر جا و هر زمانی ما با حاکمیت سیاسی (با که این حاکمیت الزما حاکمیت در حوزه های دیگر را هم دارد فعلا کاری نداریم) روبه روییم، که به ما امر و نهی میکند که چگونه زندگی کنیم و ما یا طرفدار و مدافع ان هستیم یا منتقد و مخالفش . پس چند نکته نتیجه شد، اول اینکه فردی که میخواهد سیاسی باشد، نمیتواند سیاست را بعنوان یک تفنن و گذران زندگی معمولی مثل فیلم دیدن، بازی های کمپیوتری یا ...انتخاب کند چنین فردی ابتدا پذیرفته است که سیاست تمامی جنبه های زندگی او را تشکیل داده و زندگی را برای او تعریف میکند و تنها تغییر در شرایط زندگی خود و جامعه اش با تغییر در شرایط سیاسی انجام میشود و در نتیجه حاکمیت سیاسی (در هر کشوری باشد) در راس توجه و نظر اوست چنین فردی ایمان دارد که انفعال تئوریک یا پراتیک در زمینه سیاست (یا همان کاری به کار سیاست نداشته باش) هرگز زندگی او و اطرافیان و جامعه اش را بهتر نمیکند. چنین فردی در حالت مضحک توهم واری شرایط فعلیش(در هر زمان و مکان) را بهشت تصور میکند و به همین راضیست و خواستار تغییری نیست.
دوم : حال که پذیرفتیم سیاسی هستیم باید ببینیم در کدامیک از دو جریان اصل قرار میگیریم . این تقسیم بندی هیچ ربطی به احزاب و حکومت ها (در کشور ما یا جهان) و علوم سیاسی آکادمیک ندارد و پیش فرضی برای تقسیم بندی های بعدی است. آنهم این اصل ساده که محافظه کار است و از شرایط موجود راضیست. یعنی میخواهد از نظام حکومتی موجود محافظت و پاسداری کند و اگر تغییری در سیاست میخواهد در راستای تحکیم نظام است . دسته دوم همان مخالفان نظام موجودند . اینکه حمایت چه شیوه هایی دارد و مخالفت یعنی چه؟ (اصلاح طلبی یا براندازی یا...) بحث دیگریست . فعلا با این تعریف جامعه از سه دسته تشکیل شده است : موافقان , بی طرفان , مخالفان . در ادبیات سیاسی دسته اول را راست و دسته دوم را چپ مینامند و دلیل آن اینست که در زمان انقلاب کبیر فرانسه در تالاری كه نشستهای مجلس قانون گذاری برقرار میشد، ژاكوبنها و سایر گروههای تندرو در سمت چپ تالار مینشستند، درحالیكه ژیرودنها و سلطنت طلبان و گروههای میانه روتر در سمت راست و بدین ترتیب چپ ها افرادی رادیکال بودند که خواستار تغییرات بنیادینی بودند و راست ها بیشترمیخواستند سلطنت را حفظ کنند(که درنهایت چپ ها پیروز شده و سلطنت برخلاف انگلستان برای همیشه در فرانسه نابود شد).این نام گذاری که البته تصادفی هم نیست یعنی آنکه "راست" است با شرایط راست و معولی و همیشگی کنار می آید اما آنکه چپ است میخواهد از مسیر چپ و کج پیش برود و حرکتش خارج از روال معمولی و راست و درست است . بعبارتی مسیر همیشگی مردمان که همان تابعیت از وضع موجود و پذیرفتن بی قید و شرط حاکمیت است مسیر راست و مسیر انتقادی که ضد این نظام است چپ و کج است.
نتیجه :
چرا چپ هستم؟ ساده است چون میخواهم عقلانی عمل کنم از سکون و انجماد بنفع محافظه کاری دوری کنم.و از اسطوره ها (هر چند اسطوره های مدرن) بدور باشم.یک چپ هستم چون معتقدم همیشه وضع بهتری وجود دارد و همواره ناقد شرایط موجودم و هرگز قانع نخواهم شد که در وضع خوبی قرار دارم..محور لیبرالیسم به بیان پوپر اینکه انسان ها تاریخ را میسازند و بر این مبنا اصالت تاریخ را رد میکنند . اما اگر علیت را بعنوان قانونی ضروری و تخلف ناپذیر و اصل اولیه حاکم بر اعمال انسانی بپذیریم نمیتوانیم حرفی از تصادف در تاریخ و آزادی انسان ها در اعمالشان سخن بگوییم . چپ ضرورت را در همه چیز میبند و بر این مبنا تفکرش تاریخی است که با هگل آغاز شده است . برای یک چپ هر چیزی دلیل دارد و بستر و تاریخ و شرایط اجتماعی که منجر به افعال و نظراتش شده است و در قاموس یک چپ هیچ چیز در دنیا تصادفی نیست پس هیچ چیز اصیل نیست.چپ معتقد است با دید تبارشناسانه میتوان به کنه حقیقت و ذات هر چیزی دست یافت و آدورنو خود مقاله ای در نقد فلسفه خواستگاه دارد. از اینرو چپ با رویکرد انضمامی نافی هر نوع شناخت انتزاعی همانند پدیدار شناسی است.اشتراوس از این دیدگاه یک احمق بشمار میرود. مبنای چپ دیالکتیکی ناشی از تضاد همیشگی تز و آنتی تز که تاریخ بشر را شکل داده همواره تضادی را ایجاد نموده و منجر به جنگ ها و نزاع های بشری شده است. بر این مبنا بشر هیچ چیز ثابت و اصلی را نمیتواند بپذیرد .اصول ثابت و جزمی سنت و دین توسط لیبرالیسم بعنوان بهترین شکل متحقق مدرنیته کنار زده شد. اما اصول ثابت دیگری بوجود آمد و بت های جدیدی بنا شد که چپ با آن مشکل دارد . پس چرا چپ هستم چون یک منتقدم . منتقد شرایط موجود و امید به شرایط بهتری دارم . خرد و عقل برای یک چپ تنها معیار است . سوال اصلی چپ های انتقادی اینست که اگر جهان مدرن عقلانی است چرا اینهمه خسارت و جنگ و بدبختی و بلا وجود دارد؟ (که آسیبش از تمام دوران پیشین بیشتر بوده)( و در حال حاضر تکنولوژی مدرن کار را بجایی رسانیده که برای اولین بار توانایی نابودی تمام حیات در عالم را هم در اختیار بشر گذاشته) نتایج خرد گرایی نباید این باشد. پاسخ چپ انتقادی اینست که جهان سرمایه داری حاکم بر جهان در ذات خود غیر عقلانی است و روبنایش ظاهر خردگرایانه دارد . اینجا مرز چپ با پست مدرنیته که عقل را بعنوان معیار قبول ندارد مشخص میشود هر چند هر دو نقاد مدرنیته اند و جاهایی با هم خلط میشوند و کلا بسیاربه هم پیوسته اند.نظام سلطه پر از تضاد درونی و بنیادین و غیر عقلانی است .از هگل اینرا به ارث برده ایم که واقعیت متناقض است . رسالت چپ افشای این تناقض و ناهمگونی های آنتاگونیسم نظام سلطه است که بصورتی فرمال و کاذب در روبنای سیاست های حاکم بر جامعه نشسته و گرایش های خلاقانه مختلف را سرکوب میکنند . چپ نو همه چیز را با معیار آزادی رادیکال می سنجد. عدالت مفهومی مبهم و تنها کلام جادویی مارکسیست های ارتدوکس است . از اینرو اگر چپ نو جاهایی با لیبرالیسم خلط شود باکی نیست . جهان سرمایه داری به لطف این تناقض های نمادین به سرکوب غرایز و آزادی ها میپردازد و چپ نه بعنوان آلترناتیوی که خواستار تغییر بنیادین جهان باشد بلکه تنها میخواهد اوضاع از این کمی بهتر گردد و نا امیدی آدورنو در قرائت های جدید هابرماس به نوعی خوش بینی در رفرم بجای انقلاب بدل گشته است.در واقع به بیان فرهادپور در کتاب "بادهای غربی" جنگ بین درون سیستمی ها و خارج از سیستمی هاست یا همان منتقدان و محافظه کاران. چپ نوبا عقب نشینی از کلان روایت های کمونیستی و امیدهای کاذب قیام جهانی پرولتاریا تنها میخواهد به لطف حرکات رفرمیستی، جهان کمی قابل تحمل تر شود و زندگی آزادتر عادلانه تر و بانشاط تر گردد.
منابع مبانی نظری کنش سیاسی(خلاصه شده) : سایت زندگی
نوشته شده توسط : حسین ادیبی در تاریخ : یکشنبه 18 مرداد 1388 --- نظرات ( )
امروزه مباحث مدیریتی همچون اثر بخشی ، بهره وری و از این قبیل شعارها در سازمانها و سطوح کلان مطرح می شود و حتی رسانه های کشور نیز به نوبه خود بحث راجع به این مقوله را در دستور کار خود قرار داده اند و به نظر می رسد دست یابی به اصول مدیریتی صحیح و کاربردی بصورت یک آرمان برای سازمانها مطرح می باشد.
اما براستی تلاشها برای تحقق این علم در سطح سازمانها چقدر مثمر ثمر بوده و تا چه حد بصورت عملی برای این مهم تلاش صورت گرفته .
بد نیست قبل از پرداختن به موضوع نگاهی به تاریخچه مدیریت انداخته و مسیری که این علم پیموده تا امروز بصورت یک علم آکادمیک مطرح شده مورد بررسی اجمالی قرار دهیم.
در کتاب سیر تکامل اندیشه های مدیریت ، پروفسور دانیل رن ، مدیریت را به زمانهای دور ، یعنی سال 5000 قبل از میلاد بر می گرداند (زمانی که سومری های قدیم از گزارش های مکتوب در فعالیتهای دولتی و تجاری استفاده می کردند.) مدیریت در ساختن اهرام مصریان ، امپراطوری رم و موفقیتهای تجاری قرن چهاردهم شهر و نیز بسیار حائز اهمینت بوده است.
اسلام به مدیریت شکل انسانی داد، قران کریم ، سیره حضرت رسول اکرم (ص)، روش حکومتی حضرت علی (ع) وسایر ائمه مبانی روابط انسانی را پایه گذاری نمود. در زمان انقلاب صنعتی در سالهای 1700 ، تغییرات اجتماعی وسیعی به پیشرفت سریع و ناگهانی در جهت ساخت مواد خام وکالا های مصرفی کمک کرد . تغییرات صنعتی با نظریات آدام اسمیت درمورد تولیدات کارآمد از طریق تخصصی شدن وظائف و تقسیم کار سرعت بیشتری گرفت . در آغاز قرن بیستم ، هنری فورد و دیگران ، اقدام به تولید انبوه نمودند که این کار ، نقطه اتکای اقتصاد مدرن شد. از آن به بعد ، علم و راه و رسم مدیریت در یک مسیر سریع و مداوم پیشرفت قرار گرفت.
میراث این تاریخچه غنی و گرانبهای مدیریت ، با حرکت ما به سوی اوضاع جدید و چالش های مدیریتی قرن 21 ، باید کاملاً قابل درک باشد. زمینه تاریخی تفکر مدیریت را باید از قالب کاری زیر درک نمود . شیوه های کلاسیک مدیریت مبتنی بر تقسیم کار و وظیفه ، بر اصول گسترده جهانی مبتنی بر استفاده از آنها در موقعیتهای گوناگون مدیریتی ، تمرکز دارند. مدیریت رفتاری بر نیازی های بشری ، کار گروهی ، و نقش عوامل اجتماعی در محیط کار تأمید می ورزند . روشهای جدید هم توجه خود را بر نگرش سیستمی سازمان ها و تفکر اقتضایی در شرایط و محیطهای پیچیده و پویا متمرکز کرده اند. مباحث جاری مدیریت بر کیفیت ، تعالی عملکرد ، تنوع نیروی کار ، و آگاهی از جهانی شدن تأکید دارند و نقشهای جدید رهبری را برای عصر تازه مدیریت تبیین می کنند.
شیوه های کلاسیک مدیریت شامل سه شاخه عمده زیر می شوند :
1- مدیریت علمی
2- اصول مدیریت
3- بروکراسی
هر کدام از این شاخه ها با یک فرد نام آشنا در تاریخ اندیشه های مدیرت مرتبط می شود:
|
نگرش کلاسیک مدیریت
مفروض: انسانها عقلایی هستند
|
|
مدیریت علمی
فردریک تیلور- فرانک و لیلیان گیلبرت
|
نگرش کلاسیک
هانری فایول- ماری پارکر فالت
|
بروکراسی
ماکس وبر
|
برای پرهیز از اطاله کلام و خارج نشدن از موضوع اصلی همین اندازه از تاریخچه مدیریت کفایت میکند.
اندیشمندانی که در جدول بالا نامشان آمده از بنیانگذاران مدیریت علمی بوده اند. هرچند که ممکن است یافته های آنان با بسیاری از یافته های کنونی مطابقت نداشته باشد ولی پایه های مدیریت علمی توسط این اشخاص بنیان نهاده شد.
الگوهای مدیریتی که این بزرگان و سایرین در طول عمر خود در زمینه مدیریت ارائه داده اند بر اساس یک فرضیه که حاصل تراوشات ذهنی خودشان باشد نبوده بلکه هریک از آنان سالها از طریق مشاهده و نظارت دقیق بر نحوه فعالیت سازمانها و کارخانجات بزرگ صنعتی و توجه به توقعات مدیران و کارکنان از یکدیگر توانسته اند به نتایجی برسند که همچنان از اصول اولیه و بنیادی مدیریت محسوب می شوند. نکته مهم این است که این تحقیقات و نتایجی که از این تحقیقات بدست آمده مسلماً بر اساس فرهنگ و شیوه زندگی اجتماعی و گروهی جوامعی بوده که این تحقیقات در آن انجام می گرفته. هرچند اصول مدیریت را نمی توان نسبی دانست ولی می توان این فرض را قائل بود که یک رفتار مشابه در جوامع مختلف ممکن است عکس العملهای متفاوتی را داشته باشد. بنابراین لازم است آنچه بعنوان یکی اصل پذیرفته می شود در جوامع مختلف با فرهنگ و کنش اجتماعی افراد آن جامعه همخوانی داشته باشد.
آنچه ما هم اکنون در جامعه خودمان مشاهده می کنیم ترویج همین اصول مدیریتی با همان سبک و سیاقی است که از غرب به ما رسیده و اگر نگویم بسیاری از این الگوها حتی المقدور برخی از این الگوها با روحیه و خلق و خوی ما سازگار نیست. کسانی بصورت آکادمیک این علم را فرا گرفته و به همین گونه نیز می خواهند آن را عملی کنند. چه بسا بسیاری از این فرهیختگان حتی یک ساعت مباحث مدیریتی را بصورت عملی انجام نداده یا حتی در سازمانها نحوه برخورد مدیران و کارکنان باهم را از نزدیک ندیده باشند. خیلی که توانسته باشند در حد یک مشاور برای مدیران راهکار ارائه می دهند که آنهم به دلیل عدم سازگاری با محیط اغلب با شکست مواجه می شوند. همین است که موضوع را کمی مشکل میکند .چرا که مدیریت همانقدر که نیاز به علم دارد نیاز دارد در محیط های کاری به کار گرفته شود تا نقاط قوت یا ضعف آن آشکار گردد و از آرمان به شیوه ای کاربردی درآید. همچنان که در کشورهای مترقی ابتدا تحقیقات صورت گرفته و از پایین به بالا مراحل طی می شوند. یعنی ابتدا تحقیق در سطوح پایین مثل نیاز های اولیه کارکنان صورت گرفته و پس از بکارگیری روشها و الگوها و دست یابی به نتایج مطلوب و رفع مشکلات احتمالی این الگوها بصورت یک اصل درآمده و در نتیجه توانسته جایگاه خود را آنچنان که شایسته است پیدا کند. ولی در کشور ما همه روزه شاهد هستیم که این مباحث بصورت کنفرانسها و همایشها آنهم برای مدیران ارشد برگزار می شود و توجهی به اصل که همان کارکنان و سطوح پایین سازمان می باشد نمی شود. چراکه مدیر اگر یک اصل را می خواهد پیاده کند ابتدا باید نیاز افراد زیر دست و روحیه و خلق و خوی آنان را به خوبی بشناسد. همچنین کارکنان باید موضع مدیر را راجع به خود بدانند. اگر امروز شاهد نتیجه بخش نبودن این همایشها و برنامه های مکرر هستیم علت این است که ما می خواهیم مدیریت را از بالا به پایین اجرا کنیم و این در یک مقطع به بن بست خواهد رسید. اگر متفکران و اندیشمندان مدیریتی ما راهی را که کشورهای پیشرفته پیش گرفتند و امروز شاهد نتایج شگفت انگیز آن هستند در پیش می گرفتند آنها نیز در یک پروسه زمانی معین می توانستند نتیجه بگیرند . با علم به اینکه بسیاری از ابهامات توسط تحقیقات قبلی از بین رفته و دیگر نیازی به بررسی مجدد آنها نبود.
بنابر این اینکه رسانه ای مثل صداو سیما بطور مستمر برنامه هایی در زمینه اثر بخشی ، بهروری یا از این قبیل برنامه ها را تهیه و پخش می نماید جای بسی تقدیر دارد ولی این آب در هاون کوبیدن است . یا اگر نباشد نتیجه ای که لازم است بدست نخواهد داد .چرا که این برنامه ها درد مدیری که با کارکنانی لجوج آنهم بواسطه دولتی بودن یا کارکنانی که مدیری خود سر و بی توجه به علم مدیریت است را نه می داند و نه می تواند آن را حل کند. دردی مزمن که در بسیاری از سازمانهای ما ریشه دارد. لیکن به نظر می رسد آنچه میتواند مشکل مدیریتی در سطوح مختلف ما را به حداقل برساند توجه همزمان به همه سطوح از بالا تا پایین یک سازمان است و اینکه اصول آرمانی مدیریت به اصول کاربردی و سازگار با شرایط و محیط ما تبدیل شوند تا شاید ! حد اقل نتیجه از آنها بدست آید.
منبع تاریخچه :
مبانی مدیریت تالیف دکتر مهدی ایران نژاد پاریزی
نوشته شده توسط : حسین ادیبی در تاریخ : دوشنبه 5 مرداد 1388 --- نظرات ( )
همانگونه که شهروندان گرامی استحضار دارند فیشهای نوسازی مربوط به املاک سالی یک مرتبه در سطح شهر توزیع می شود که متأسفانه با بی مهری گسترده شهروندان مواجه می شوند و بعضاً این قبضها سر از سطلهای زباله در می آورند. همین امر ضرورت پرداختن به مقوله نوسازی را برای آگاهی بیشتر شهروندان برای ما ایجاب نمود.
سازمانها و نهادها در چهارچوبی که قانون برای آنها تعیین کرده وظیفه دارند در قبال اخذ مبالغی مشخص خدماتی را به شهروندان ارائه دهند. بطور مثال مخابرات از طریق فروش امتیازات خود و همچنین وصول حق مکالمه از تلفنهای شهروندان خدمات ارتباطی را فراهم می سازد. شرکتها و اداراتی نظیر برق ، آب وگاز و ... نیز به همین منوال و در راستای وظایفی که برای آنها تعریف شده به امر خدمات رسانی به مردم می پردازند.
شهرداریها نیز در حیطه وظایف خود باید خدماتی را به شهروندان ارائه دهند. با این تفاوت که به لحاظ ساختار سازمانی مستقیماً با شهروندان در ارتباط هستند و در شهرهایی با شاخصه های شهرما که بالاترین نهاد اداری شهر محسوب می شوند انتظارات از شهرداری به مراتب بیشتر از شهر های بزرگ وکلان شهرهاست. (چرا که در شهر های بزرگ سازمانها برای نیاز های متفاوت شهروندان به اجزاء کوچکتر تقسیم می شوند.) به طوری که شهروندان در شهرهای کوچک تقریباً اکثر نیازها و مطالبات خود را که حتی بعضاً به شهرداری ارتباطی ندارد از طریق همین نهاد دنبال می کنند و شهرداری را ملزم به اجابت تمام نیازهای خود می دانند. مسلماً پاسخ به تمامی این انتظارات پشتوانه مالی قوی را می طلبد تا بتوان رضایت نسبی شهروندان را حاصل کرد. این در حالی است که شهرداریها نهادهایی هستند عمومی که بودجه آنها مستقیماً از طریق ارائه خدمات به شهروندان حاصل می شود و سهمی از اعتبارات دولتی نمی برند.
شهرداریها بودجه خود را از ردیفهای درآمدی که قانون تعیین کرده تأمین می کنند. یکی از ردیفهای درآمدی که قانون برای شهرداریها منظور داشته وصول عوارض نوسازی از کلیه اراضی و ساختمانها و مستحدثات واقع در محدوده قانونی شهر هاست.
برای روشن تر شدن موضوع مواردی از قانون نوسازی و عمران شهری را در زیر بیان می کنم:
ماده1 : نوسازی و عمران و اصلاحات اساسی و تأمین نیازمندیهای شهر ی و احداث و اصلاح توسعه معابر و ایجاد پارکها و پارکینگها و میدانها و حفظ و نگهداری پارکها و باغ های عمومی موجود و تأمین سایر تأسیسات مورد نیاز عمومی و نوسازی محلات و مراقبت در رشد متناسب و موزون شهرها از وظایف اساسی شهرداری ها است و شهرداری ها در اجرای وظایف مذکور مکلف به تهیه برنامه های اساسی و نقشه های جامع هستند.
ماده 2 : در شهر تهران از تاریخ اول فروردین ماه 1348 و در سایر شهر ها از تاریخی که وزارت کشور تعیین و اعلام کند بر کلیه اراضی و ساختمانها و مستحدثات واقع در محدوده قانونی شهر عوارض خاص سالانه به مأخذ پنج در هزار بهای آنها که طبق مقررات این قانون تعیین خواهد شد برقرار می شود.شهرداریها مکلفند بر اساس مقررات این قانون ر عوارض مذکور را وصول کرده و منحصراً به مصرف نوسازی و عمران شهری برسانند.
تبصره 1-ترتیب ممیزی و تشخیص و طرز وصول عوارض مذکور و ترتیب تعیین نسبتی از قیمت ملک که در هر شهر با توجه به مقتضیات و شرائط خاص اقتصادی مأخذ درییافت عوارض قرار می گیرد به موجب آیین نامه ای از که از طرف وزارت کشور تنظیم و به تصویب هیئت وزیران می رسد تعیین و اجرا خواهد شد.
ماده 4 : بهای اراضی و ساختمانها و مستحدثات مذکور در ماده 2 این قانون بر مبنای ممیزی شهرداری تعیین و اعلام خواهد شد و شهرداری های مشمول ماده 2 مکلفند حداکثر ظرف دو سال از تاریخ شمول، ممیزی های مذکور را با رعایت ضوابط به عمل آورند و مادام که ممیزی به عمل نیامده بهایی که از طرف مالک یا مالکین یا قائم مقام یا نمایندگان قانونی آنها بر اساس این ضوابط تعیین و اعلام می گردد ملاک عمل محسوب خواهد شد.
بهای اراضی طبق قیمت منطقه ای خواهد بود که به وسیله وزارت کشور و وزارت دارائی با کسب اطلاع از مراجع محلی تعیین و به تصویب هیأت وزیران رسیده باشد و بهای ساختمانها و مستحدثات بر اساس ضوابطی خواهد بود که وزارتخانه های کشور و آبادانی و مسکن تعیین نموده و به تصویب هیأت وزیران رسیده باشد.
تبصره 3 :مالکین و متصرفین املاک مکلفند در ممیزی اراضی و ساختمان ها و مستحدثات با مأمورین ممیزی همکاری کنند و هرگاه از انجام این تکلیف خودداری کنند مأمورین ممیزی در ورد اراضی بایر یا بدون حصار با تشخیص علی الرأس و در مورد ساختمانها و باغات و اراضی محصور با اعلام کتبی قبلی و با حضور نماینده دادستان وارد ملک شده اوراق ممیزی را تکمیل خواهند نمود.
ماده 10: عوارض هر سال در اول فروردین ماه آن سال تحقق می یابد و باید حداکثر تا پایان همان سال به شهرداری پرداخت گردد.
تبصره 1: از عوارض مؤدیانی که ظرف مدت مذکور عوارض متعلق به هر ملک را بپردازند ده درصد عوارض آن سال به عنوان جایزه منظور و کسر خواهد شد.
ماده 12 : شهرداریهای مشمول ماده 2 این قانون مکلفند ظرف مدت دو ماه از انقضاء مهلت مقرر در ماده10 مشخصات مؤدیانی را که نسبت به پرداخت عوارض املاک خود اقدام نکرده اند به مؤسسات برق و گاز تسلیم کنند و مؤسسات مذکور مکلفند با اعلام مهلت دو ماهه به مؤدی هرگاه مطالبات شهرداری تا انقضاء مهلت وصول نشود نسبت به قطع برق و گاز محل سکونت ملکی او اقدام کنند.
ماده 14 : مؤدیانی که تا پایان هرسال عوارض مقرر در این قانون را نپردازند از آغاز سال بعد ملزم به پرداخت صدی نه زیان دیر کرد در سال به نسبت مدت تأخیر خواهند بود و شهرداری مکلف است پس از پایان شش ماه اول سال بعد طبق مقررات ماده 13 این قانون نسبت به استیفای مطالبات خود اقدام کند.
موارد فوق فقط گوشه ای از قانون نوسازی و عمران شهری است.این قوانین صراحتاً حقوق شهرداری را در خصوص نوسازی بیان کرده و نحوه وصول این عوارض نیز حاکی از آن است که شهرداریها برای احقاق حقوق خود در بحث نوسازی تا چه حد می توانند از موضع قدرت وارد عمل شوند.
اما از آنجا که ارتباط بین شهرداری و شهروندان ارتباطی است دوسویه و شأن و منزلت شهروندان نیز فراتر از اعمال چنین اقداماتی است بنابر این بهترین گزینه برای رعایت حقوق طرفین برقراری تعامل و همکاری دوطرفه بین شهرداری و مردم است.
در سایه این تعاملات است که می توان طعم توسعه را چشید و شهر را به جایگاهی رساند که در شأن شهروندان فهیم آن باشد.
گذشته از این آیا شهرداری می تواند برای ارائه خدمات خود به شهروندان هزینه نکند؟ اصلاً بدون منابع مالی ارائه خدمت از جانب کدام شخص یا سازمان یا نهادی میسر است؟
به راستی شهروندان در سبد هزینه سالیانه خود چه مبلغی را برای شهرداری کنار میگذارند؟در یک معادله ساده از مقایسه این هزینه با سایر هزینه ها چه نسبتی به دست می آید؟! این معادله زمانی جالبتر و قابل تأمل می شود که یک طرف معادله بهای خدماتی باشد که شهرداری به ازای هر خانوار در طول سال متحمل می شود. بطور مثال هزینه جمع آوری هرکیلو زباله در روز برای هر خانوار را در نظر بگیرید.اگر این هزینه را برای هرکیلو زباله در روز حداقل 700 ریال فرض کنیم با یک محاسبه ساده نابرابری معادله عوارض پرداختی توسط هر شهروند در طول سال با بهای ارائه فقط یکی از خدمات شهرداری به ازای هر خانوار در طول سال مشخص میگردد. این در حالی است که بسیاری از شهروندان عوارضی که باید در طول سال به شهرداری پرداخت کنند فقط همین عوارض ناچیز نوسازی است که متأسفانه خیلی ساده از آن می گذرند!
بدیهی است هرچه توان مالی شهرداریها بالاتر باشد خدمات بیشتر و مطلبوتری می توانند به شهر و شهروندان ارائه دهند.
مطالب فوق به وضوح مقوله نوسازی و جایگاه آن در توسعه و پیشرفت شهرها را تشریح کرده و جای هیچ تردیدی در پرداخت این عوارض برای شهروندان باقی نمی گذارد. بنابر این شایسته ترین و زیباترین اقدامی که میتواند منجر به استحکام و تقویت روابط بین شهرداری و مردم گردد شناخت حقوق این دو نسبت به یکدیگر و رعایت این حقوق از جانب هر دو طرف است.
شهروندان گرامی اگر خواهان خدمت هستیم باید بهای آن را بپردازیم و بهای خدمات شهرداری پرداخت به موقع عوارض است که نهایتاً در همین شهر و برای خود شهر وندان هزینه میگردد.
انشاءالله روزی را شاهد باشیم که شهروندان گرامی با اعتماد به خادمان خود در شهرداری و شورای شهرجایگاه شایسته ای را در سبد هزینه سالیانه خود به عوارض شهرداری اختصاص دهند و پرداخت آن را جزئی از هزینه های اجتناب ناپذیر خود قلمداد کنند .
نوشته شده توسط : حسین ادیبی در تاریخ : جمعه 2 مرداد 1388 --- نظرات ( )